دوران سلطنت محمد شاه دوره نا تواني و سستي قدرت ايران بود،كه بر اثر آن سياست ايران بي جان و بي حركت بود و در واقع دولت ايران سياست گاه انفعالي و گاهي مذبوحانه را از خود بروز مي داد.حتي شاه و دستگاه سياست عباس ميرزا نيز سياستي انگيزشي بود. لكن با روي كار آمدن ناصر الدين شاه،و از طرف ديگر امير كبير ،كه متوجه سياست نفوذي دو دولت بر يتانيا و روسيه شده بود،تلاش بر آن نمود تا روابط سياسي دولت را از مرز مناسبات روس و انگليس خارج سازدو علي  رغم نظر هر دودولت، توجه خويش را به آمريكا و اتريش وپروس معطوف گردانيد.1 لذا دولت بر يتا نيا و روس براي جلو گيري از ورود نيروي سوم به كشور ايران با كمك دربار،زمينه ي بر كناري امير كبير و مرگ او را فراهم نمودند،تا همواره يكه تاز ميدان سياست ايران باشند.

بنابر همين سياست بود كه،از اواسط قرن نوزدهم دولت هاي بر يتا نيا و روسيه در جهت توسعه ي نفوذ وبسط قدرت خويش،و تسلط هر چه بيشتر با دادن وامهاي كلان و در اختيار گرفتن امتيازات گوناگون نبض اقتصادي،دولت و جامعه ي ايران را در دست گرفتند.از سويي ديگر براي اجراي سياست هاودستيابي هر چه آسان تر به مقاصد سياسي،تكيه ي خود را بر عناصر داخلي استوار نمودند.و از آن روست كه در مشي سياسي حاكمان ايران،در اواسط قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم،نظريات سياسي گوناگوني در زمينه ي روابط با دولت ها ي بر يتا نيا و روسيه حاكم گرديد كه اين سياست ها درايران پس از جنگ جهاني دوم به نحو روشنتري مطرح مي شود.

دراين مقاله به مهمترين اين سياستها پرداخته ميشود.

الف:سياست يك طرفه ي مثبت:

 
ضعف و نا تواني دولت قاجار از يك سو، وابستگي و نفوذ هر چه بيشتر اين حكومت به دولتهاي روسي و انگليسي از سويي ديگر سبب گرديد كه در ميان حكومت قاجار گرو ههاي مسلط داخلي به دو گروه داخلي"انگلوفيل"و"روسو فيل"تقسيم شوند.اين گرو هها در واگذاري امتياز بهره وري منابع ثروت ملي به دو همسايه به رقابت مي پر داختند2و حتي بعضي از روشنفكران و سياستمداران ايراني نيز به اين باور رسيده بودندكه،براي حفظ موجوديت بايد به يكي از دو سوي قدرت نزديك تر شد.چنانكه دبير الملك فراهاني در توضيحي كه در باره،سياست ايران با توجه به تحت سلطه قرار داشتن آن بيان مي كند بدين گونه است:

"امورخارجه ما به نحوي است كه اگر از همسايگان ما يكي بخواهد‹‹حق اين دولت را ببرد يا براي خود اجراي حقي كند"ما را قوه و استعدادي نيست كه ايستادگي كنيم.جز اينكه به گفته و خواسته ي آنها تمكين نمايم.ما كه ميان چند دولت"متضاد و مخالف"قرار گرفته ايم نا گزير بايد عهد باطني و اتحاد كامل حقيقي با كشور بزرگ نيرومند ي داشته باشيم."3

اما با شروع انقلاب اكتبر(1917م)در روسيه،وتغييرخط مشي سياست دولتمردان شوروي،سبب برهم خوردن توازن قوا درسطح منطقه و بخصوص در ايران گرديد.ازآنجاكه دولت شوروي براساس نظريات سياسي و اجراي خط مشي جديد،كليه قراردادهاي امپريا ليستي را كه در ايران و ساير كشورها داشتند ملغي اعلام نمود،4وتمام اسناد وموافقت نامه هاي سري را كه روسيه تزاري با ديگركشورها منعقد كرده بود از جمله قرار داد1907م مبني بر تقسيم ايران بين انگليس و روس را نيز باطل نمود كه در نتيجه در جهت اجراي اين سياست عملأدر دي ماه 1296ه.ش تصميم به خروج نيروهاي خود از ايران نمودند به طوري كه در فروردين 1297ش كليه سربازان موجودخود را از ايران خارج كردند.5

در ايران خروج نيروهاي تزاري روس و اجراي سياست جديد نيروي حاكم در داخل دولت و جامعه ايران انگليسي بودندوبه همين دليل سياستي كه در ميان دولتمردان ايراني مورد توجه قرار گرفت،سياست دولت مذكور بود. دولتمردان ايران براي حفظ قدرت و تسلط سياسي توجه به انگلستان و دوري از دولت شوروي را سر مشق خويش قرار دادند. 6

پس از به قدرت رسيدن رضا خان در ايران سياستي كه مورد توجه دولت ايران قرار گرفت،سياست تقسيم منافع با امپرياليست هاي غربي و ممانعت از شركت دادن دولت روسيه بود.7 در اين زمان نيروهاي داخلي ايران،براي تمكين از قدرتها،دلايلي داشتندكه تا حد زيادي فرصت طلبانه ولي از سر خود خواهي نبود.زيرا نخست اينكه دو قدرت همواره خواستار آن بودند كه مورد اصلاحات و امور مربوط به آن،با دولتهاي روس و انگليس مشورت شود،ومقامات رسمي ايران همگي نمي توانستند عين خواسته آنان را نا ديده انگارند.در ثاني قسمت عمده ي ديپلماسي ايران بر اي تأمين تماميت و يكپارچگي ملي بستگي به اين داشت كه آن دو قدرت رقيب بر سر منافع به جان هم بيفتند.بنا به همين اصل سياستمداران ايراني مي پنداشتند كه حتمأبايد از يكي از دو قدرت حمايت و پشتيباني نمايد و حمايت آنان را جلب كند.تا از اين طريق به خواسته هاي نا مطلوب و نا مشروع ديگري پاسخ رد داده شود.

افزون بر اين بعضي از سياستمداران ايراني معتقد بودندكه ،بابدست آوردن حمايت كامل انگلستان،مي توانند كشور را از فشار و تعديات روسها در امان نگه داشت.بر اساس اين اصل و رسيدن به اين هدف مي كوشيدند تا دست انگليس را در امور داخلي مملكت ،باز نگه دارند،اما فرآيند اين انگيزه هاي مختلف،بدين مفهوم بود كه،قدرت روس و انگليس و رقابت بين آنان از ديگر عناصر توازن امور سياسي داخلي ايران قلمداد مي شد،كه غا لباًاعمال قدرت ازجانب حكومت داخلي زيان آور بود. از سويي عناصر داخلي به منظور حفظ خود به يكي از دو قدرت استمعاري پناه مي برند و دولت مركزي هم توان اجراي تدابيري را نداشت.

رضاخان نيزكه پس از به قدرت رسيدن،متوجه اين مطلب بود،در صدد بر آمد تا باايجاد ارتش واقعي موازنه ي داخلي را حفظ كند.رضا خان مي توانست مانع مهمي را فرا راه دخالت مسلحانه بيگانگان قرار دهد،اما به دليل نياز رژيم به پول و اجراي اصلاحات در زمينه ماليات و كيفيت و كار آيي بوروكراسي نيازمند نيروهاي خارجي بود.به همين دليل متوجه نيرويي غربي گرديد و از ميلسپو8 دعوت به عمل آورد.9هر چند اجراي سياست رضاخان مبني بر دعوت نيروها يي غير از روس و انگليس مي توانست سبب ايجاد توازن قوا در داخل كشور باشد اما، اثرات تدريجي اين سياست سبب گرديد موقعيت متزلزل طبقه ي مسلط داخل آنان را به دامان قدرت غالب خارجي كه در آن زمان انگلستان بودبياندازد،و از آنجا كه اين سياست به طبقه ي حاكم داخلي تعلق داشت،در حقيقت انعطاف پذير بود و به عبارت ديگر آن روز اين سياست با شدت تمام از جانب طرفداران اين نظريه اعمال مي گرديد و سبب توازن قوا بود.10

اما از آنجا يي كه،سياست غرب،در آن زمان بر هم خورده بودوانگلستان يكه تاز سياسي ميدان بود،و هر اندازه توازن قدرت متعادل تر مي شد اين سياست به جانب سياست موازنه ي مثبت،گرايش پيدا مي كرد،اما همواره سلطه ي داخلي و (عوامل داخلي)،تعيين كننده ي جهت اساسي اين نوع سياست بود.11

ب :سياست موازنه ي مثبت:

ظهور نيرو هاي خارجي انگليس و روس،به مانند ببر هايي بودند كه،ايران آهو وش را تهديد مي كردند.در بار ايران از طريق بذل و بخشش بي دريغ و مساوي امتيازات مختلف به انگليس و روس نشده بودلاش بر آن مي نمود،تا استقلال خود را حفظ كند.12به همين دليل طراحاناين نظريه بر آن بودند كه حفظ و استقلال ايران منوط به ان است كه آنچه به همسايه شمالي امتياز داده شده است،همسايه ي جنوبي نيز از آن بر خوردار با شد.13 وسياستمداران حامي اين نظريه،اعتقاد به موازنه منافع تأمين شده داشتند،طبق اين سياست قدرتهاي ذي نفع،منافعي را بطور موازي و بدون آنكه ضرري متوجه يكي از طرفين بشود،يا اينكه باعث اختلاف گردد،تأمين مي كنند.14

       آنچه مشخص است،نيرو ي داخلي ايران متوجه قدرت و نفوذ دولتهاي تنغذ در ايران بودند،و جهت كمك و حمايت خارجي ها از آنان،به سفارتخانه هاوكنسولگري هاي،خارجي پناهنده مي شد و به اصطلاح بست مي نشستند. 15

زيرا عقيده و عنصر اصلي جهان بيني 25 سال ايرانيان در قرن بيستم بر اين استوار بود كه كشور در منگنه ي رهايي نا پذير فشار هايي قرار دارد كه از سوي دو قدرت رقيب:يعني بر يتا نياي كبير و روسيه اعمال مي شد.و اينكه ايران به سر نوشت  خان نشين هاي تركستان دچار نشده است و رسمأجذب يكي از نظام هاي امپراطوري روس نشده بود،كاملأتصادفي به نظر مي رسيد.فقط عده ي معدودي اذعان مي داشتند كه بقاي يك ايران مستقل،ناشي از رقابت فشرده ميان دو دولت و قدرت بزرگ است كه تمايل هر دو را براي انضمام مستقيم اين كشور تعديل مي كرد.زيرا هيچ يك از اين دو قدرت،كسب نوعي امتياز ارضي يا تجاري توسط ديگري را تحمل نمي كرد،مگر آنكه به اندازه اي كافي غرامت دريافت مي كرد.اين موضوع دست كم اين امكان را در اختيار سياستمداران ايراني قرار مي داد،كه از طريق بر انگيختن حرص وآزيا بد گماني هر يك از اين قدرتها عليه ديگري به مانور بپردازد.اما موفقعيت در انجام اين بازي،مستلزم آن بود،كه دو رقيب در عر صه اي بزر گر از فلات قاره ايران ،با يكديگر خصومت داشته باشند.تجربه نشان داده بود كه بد ترين حالت براي ايران،وجود مناسبات حسنه ميان انگلستان و روسيه بود.حسن روابط ميان انگلستان وروسيه در سال1907/1286هوش و نيز همين طور همكاري ميان انگلستان و روسيه خود در دوران جنگ،يعني هنگام تقسيم ايران به مناطق تحت نفوذ طر فين بر طبق قرار داد1907/1286 عملأتحقق يا فته بود كه گواهي روشن بر نا مه اين مطلب مي باشد.16 پس از اين بر كناري رضا شاه نيز در داخل ايران،دو گروه در صدد خنثي كردن نفوذ استعمار،خواهان ايجاد موازنه ي سياسي بود كه گروهي از نيرو هاي ملي يعني حزب توده از يك سو،دكتر مصدق از سويي ديگر،خواهان دو نوع موازنه بودند.حزب توده در كردارد و گفتار از موازنه ي منفي هوا داري مي كرد.منطق آنان اين بود كه ،چون ما شركت نفت و نفوذ انگليس را در جنوب داريم،عملأ موازنه ي منفي معني نخواهد داشت.امتياز ندادن،تنها جلو گيري از نفوذ شوروي است.زيرا جنوبي ها بيشتر امتياز را خود گرفته اند،و كسي هم نمي تواند امتياز آنها را پس بگيرد پس چون موازنه ي منفي يعني بريدن همه دستهاي يك منطقه ينفوذ شمالي (شوروي)هم به وجود آورديعني در برابر امتياز جنوب در شمال هم به شوروي امتياز نفت داد.روزنامه ي ايز وستها در شماره4نوامبر خود چنين نوشته است:

"بطوري كه معلوم است،انگلستان اكنون داراي امتياز وسيعي در جنوب ايران است،پس چرا اتحاد شوروي بايد به پيشنهاد خود راجع به امتياز نفت در شمال ايران با وجود شرايط مناسب براي ايران جواب رد بشنود"17كه نظريه مقاله ايز ويست،همان بر قراري موازنه ي سياسي مثبت،در ايران بود،و از سويي حزب توده كه طرفدار ايجاد موازنه ي مثبت در سياست ايران بود در شماره12آبان ماه1332در روزنامه مردم نوشتند:

"ما به همان ترتيب كه براي انگلستان در ايران منافعي قائليم،و عليه آن سخني نمي گوييم،بايد معترف باشيم كه شوروي ديگر در ايران منافعي جدي دارد.بايد به اين حقيقت پي برد،كه مناطق شمالي ايران،در حكم حريم امنيت شوروي است"18

 
آنچه مشخص است طراحان سياست موازنه ي مثبت،آنچه بيشتر حافظ منافع قدرتهاي مسلط هيأت حاكم و قدرتهاي روس و انگليس مي گرديد،و واگذاري امتياز به دولت شمالي و جنوبي چيزي جز استعمار طبقه ي كارگر و طبقات محروم جامعه ايران نداشت،و همواره بر اساس اين نظريه ،جامعه ايران هيچ گاه نمي توانست خود را از يوغ طبقات هيأت حاكم ودولتهاي قدرتمند رها سازد.

سياست موازنه ي منفي:

وضعيت سياسي ايران در عصر قاجار و دوران پهلوي،بگونه اي است كه نه انگلستان و نه روسيه هيچ كدام،علاقه نداشتند كه طرف ديگر مناطق بيشتري از خاك ايران را تصرف نمايند،و يا اينكه ايران را به صورت يك كشور تحت الحمايه خود در آوردنداين علاقه ي نتقابل كه در انگلستان و روسيه،براي جاو گيري از كنترل ايران،توسط كشوررقيب وجود داشت،مهم ترين عامل حفظ استقلال ايران بود.اما اين استقلال صرفأظاهري بود،چون چون ايران جرأت نمي كرد قدمي بر دارد كه موجب نا خشنودي شديد انگلستان و يا روسيه گردد.مگر اينكه در اين كار زار ازحمايت بسيار قوي طرف مخالف،بر خوردار باشد.حتي اگر يكي از طرفين به شدت نا راضي بود كافي نبود.19

ايجاد وضعيت حاكم بر ايران،سبب شده بود كه همواره در ايران براي جلوگيري از سبط و نفوذ استعماري دولتهاي ذي نفوذ و حفظ تماميت و استقلال ،سياستمداران ايراني رو به سياست هاي مختلفي چون موازنه ي مثبت وسياست يك طرفه ي مثبت بپردازند،چنانكه طرفداران نظريه ي موازنه ي مثبت،تلاش بر آن مي نمود،تا با واگذاركردن امتياز ات و منافع به هر دو قدرت؛يعني روسيه وانگلستان،كفه يترازوي حاكم بر ايران را برابر نگاه دارند،تا از اين طريق بتوانند هر دو دولت را به صورت رقيبي در كنار يكديگر قرار دهند تا استقلال و تماميت ارضي ايران حفظ گردد.

دكترمحمد مصدق

اگر چه اين سياست در دوران ناصري در ايران پديدار گرديد،اما گروهي از سياستمداران ايراني همچون حزب توده نيز پس از بر كناري رضاه شاه،اعتقاد راسخ به اين نظريه داشتند.سير حوادث تاريخ ايران نشان داده بود كه هر گاه سياست هاي يكسان دو دولت در روس و انگليس در مصالح بين المللي ايجاد مي كردبه رقابت سياسي خود خاتمه مي دادند ،چنانكه تقسيم ايران در 1907م بيانگر اين موضوع بود،كه سبب شكست طراحان اين نظريه گرديد.

با كم رنگ شدن نفوذ روسيه پس از انقلاب اكتبر1917،و كنار گيري از سياست توسعه طلبانه،نفوذ دولت انگلستان در ايران رو به فزوني نهاد،و سياست يك طرفه ي مثبت،سياستمداران ايران به اين سياست بود.چنانكه مشخص است،اتخاذ نظريه ي موازنه ي مثبت و سياست يكطرفه مثبت،هر چند به ظاهر سبب حفظ و استقلال ايران مي گرديد،اما ايران در اين ميان همچون كودكي بود كه هر روز به دنبال پدري مي گشت تا سر پرستي وي را به عهده بگيرد.اين در ماندگي و سر خوردگي خواسته يا نا خواسته،هر روز تسلط غربي ها را بر ايران فزوني مي دادوسياستمداران ايراني را متقاعد نموده بود كه ديگر اميد به پيشرفت و ترقي در آن وجود ندارد.

با شروع جنگ جهاني دوم و تصرف ايران توسط متفقين،گروهي از روشنفكران و سياستمداران ايراني،كه بر جسته ترين آنها دكتر مصدق بود،با توجه به روال تاريخي و عملكرد سياست هاي اتخاذ شده ي نتايج آن بر ايران،سياستي را كه پشتوانه آن شناخت كامل ارحركتهاي سياسي دولت روس و انگليس بودرا مبناي حركت تاريخي خويش قرار داد كه به "سياست موازنه ي منفي مشهور گرديد".سياست موازنه ي منفي،در حقيقت پاد زهري بوددر بار ه تجاوز بيگانگان،كه از افكار بلند پايه ي دكتر مصدق نشأت مي گرفت. 20 وي در دفاع از استقلال ايران طرفدار سياست موازنه ي منفي بود،يعني؛مخالف پادادن هر گونه امتياز بيگانگان و قطع نفوذ غرب و روسيه و خلع يد استعمار گران غربي و روسيه از تأسيسات اقتصادي و ايجاد سياست مستقل در برابر دو قطب استعماري .21

سياست موازنه ي منفي به خودي خود يك سياست ضد استعماري و آزادي خواهان بود.اين سياست در اصل مخالف سياست يكسو يه و استعماري هيأت حاكمه نيز بود.اساس اين سياست استقلال از هر قدرت برون مرزي بود،كه بخواهد از طريق ايجاد رابطه با ارباب سلطه ي داخلي تحول كامل جامعه را متوقف نمايد.اين سياست تنها به اين امر اكتفا نمي كرد كه امتياز تازه اي به هر يك از قدرتهاي مسلط،روس و انگليس بدهد،بلكه بر آن نيز بود كه با تكيه بر نيروي لايزال مردم و با استفاده از تنها قضر هاي موجود بين المللي،كشور را از قيد امتيازات قدرتهاي جهاني بر هاند.22

مصدق با استواري،خواهان سياست موازنه ي منفي بود،و در مجلس از آن چنين ياد كرد:

"ملت ايران،آرزومند توتزن سياسي است؛يعني توازني كه در آن مملكت باشد و آن توازن منفي است.ملت ايران هيچ وقت با توازن مثبت موافقت نمي كند،و از نظر توازن مثبت نموده بودند مخالف كردم و اعمال خائنانه آنها را به جامعه آشكار نمودم."

دكتر مصدق در ضمن سخنان خود اشاره مي كند؛كساني كع طرفدار ايجاد موازنه مثبت از طريق دادن امتياز به دولتهاي ديگر هستند،خائنين به ملت هستند كه سبب خوشحالي دول مجاور را فراهم مي نمايد. و خوشوقتي آنها را براي خود سرمايه بزرگ قلمراد مي نمايد،و آنرا به رخ مردم مي كشند. در ادامه ي نظر خويش بيان مي كند:

"به عقيده من توازن سياسي وقتي در مملكت بر قرار مي شود كه انتخابات آزاد باشد،توازن منفي آن نيست كه هر دولتي هوا خواهان خود را در مجلس كار بياورد. توازن منفي آن است كه در انتخابات دخالت نكنند،در قانون انتخابات تجديد نظر شود و نمايندگان حقيقي ملت به مجلس رفتند،توازن سياسي بر قرار شود،و هر وقت كه موازنه ي سياسي بر قرار شده رفع نگراني نه از يكي از دول مجاور عمدتأمي شود."23

سياست موازنه منفي دكتر مصدق در مقابل سياست موازنه مثبت بود كه اعتقاد بر آن داشت كه به هر دو سو بايد به يك اندازه امتياز داد،اما نظريه منفي مي گفت كه به هيچ يك از دو سو نبايد امتياز داد و تبديل منفي مصدق به مثبت انقلابي عبارت بود از  تازش به همه بقاياي باز مانده استعمار در ايران بود.24واز سويي اختلاف موازنه منفي با موازنه مثبت در اين بود كه در موازنه مثبت تلا

آيت ا... كاشاني ودكترمصدق

ش بر آن مي شد گروههاي حاكم كشورهاي زير سلطه موفقعيت خويش را هم در داخل يعني قشرهاي زير سلطه و هم در خارج حفظ نمايند،اما استقلالي كه بر پايه موازنه منفي،مصدق حامي آن بود عبارت بود از حذف مجموع روابط آني با قدرتهاي خارجي،روابطي كه خود استمرار از اسباب حاكميت گروهبنديهاي قدرت است. در نتيجه شعار استقلال بر پايه موازنه منفي،شعار گروهبنديهاي حاكم بر جامعه آنروز ايران نبود،بلكه وسيله تمييز و تشخيص طبقات زير سلطه از گروهبنديهاي حاكم در ايران به شمار مي رفت.25 و از ا ين رو بود كه ارائه فكر موازنه منفي بوسيله مصدق و مقابله او با امپرياليستهاي شرق و غرب و در جهت مقابل او،اقدامات حزب توده در جهت منافع ارباب شمالي اولين ضربه روحي را به روشنگراني كه در پي شعارهاي داغ حزب توده،طرفدار آن حزب شده بودند وارد ساخت.26

اما سياست موازنه منفي مصدق را به طوركلي اينگونه مي توان خلاصه كرد:يعني مستقل ماندن كشور كوچك در ميان نيروهاي بزرگ جهاني،خنثي كردن فشار آنا به وسيله يكديگر و سر فرود نياوردن به هيچ يك از آنها و فدانكردن منافع ملي به سود هيچ يك از آنان ،كه چنين سياستي هنگامي به انجام خواهد رسيد كه در درون ايران يك حكومت آزاد ملي بر پا شود كه نوكري استعمار را نخواهد و لازمه آن بر افكنده شدن بساط استعماري،ايجاد مجلس و دولت ملي راستين است و مصدق بر نامه داخلي و خارجي يك چنين دولتي را در حكومت ملي،بي طرفي در ميان نيرو هاي بزرگ جهاني بر پايه منافع ملي مي دانست.

لازم به ذكر است كه قبل از تشكيل كنفرانس كشورهاي غير متعهد در باندونگ(در بهار1955)و سپس كنفرانس قاهره و كنگره ها در سالهاي بعد مصدق نظريه سياسي خود را عرضه كرده بود و اين سياست كه از هر گونه نفوذ و سلطه خارجي بر اقتصاد و سياست كشور جلو گيري مي كرد سياست "موازنه منفي"بود.